عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 13 بهمن 1391
بازدید : 383
نویسنده : topdownloads

 زن و شوهري بعد از سالياني دراز که از ازدواج شان مي گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر مي بردند.

با هر کسي که مي توانستند مشورت کردند ، اما نتيجه اي نداشت تا اين که نزد کشيش شهرشان رفتند. پس از اين که مشکلشان را به کشيش گفتند ، او در جواب آنها گفت :

ناراحت نباشيد من مطمئنم که خداوند دعاهاي شما را شنيده و به زودي به شما فرزندي عطا خواهد کرد. با وجود اين من قصد دارم به رم برم و مدتي در آن جا اقامت داشته باشم ، قول مي دهم وقتي که به واتيکان رفتم ، به طور حتم ، براي استجابت دعاي شما شمعي روشن کنم.

زوج جوان با خوشحالي فراوان از کشيش تشکر کردند. قبل از اين که کشيش آن جا را ترک کند، بازگشت و گفت :

من مطمئنم که همه چيز با خوبي و خوشي حل مي شود و شما صاحب فرزند خواهيد شد. اقامت من در رم حدود 15 سال به طول خواهد انجاميد ، ولي قول مي دهم وقتي برگشتم به ديدن شما بيايم. 


15 سال گذشت و کشيش دوباره به شهرش بازگشت. 

يه نيمروز تابستان که توي اتاقش در کليسا استراحت مي کرد ، ياد قولي افتاد که 15 سال پيش به اون زوج جوان داده بود. تصميم گرفت يک سري به آنها بزند ، پس به طرف خانه ي آنها راه افتاد. وقتي به محل اقامتشان رسيد ، زنگ در را به صدا در آورد.

صداي جيغ و فرياد و گريه چند تا بچه تمام فضا را پر کرده بود. خوشحال شد و فهميد که سرانجام دعاهاي اين زوج اجابت شده و آنها صاحب فرزند شده اند.

وقتي وارد خونه شد بيشتر از يه دوجين بچه ديد که از سروکول يکديگر بالا مي رفتند و همه جا را روي سرشان گذاشتند، وسط آن شلوغي و هرج و مرج هم مامان شان ايستاده بود.

کشيش گفت : فرزندم ! مي بينم که دعاهايتان مستجاب شده…. حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به سبب اين معجزه تبريک بگويم.

زن مايوسانه جواب داد : اون نيست… همين الان خونه را به مقصد رم ترک کرد.

کشيش گفت : شهر رم؟ براي چي رفته رم؟

زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعي را که شما براي استجابت دعاي ما روشن کرديد ، خاموش کنه!!!



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


سلام به وبلاگ من خوش امدید.امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد و نظر بدید.

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران